تبليغاتX
کتاب اندیشــــــــــه
 
   
     
 
 
 

خداوند متعال به حضرت موسي عليه السلام وحي فرمود: 

اي موسي : شش چيز در شش موضع قرار دارد و مردم در شش چيز ديگر به دنبال آن مي گردند و هرگز به آن نمي رسند. 

اول – من راحتي را در بهشت قرار دادم و مردم در دنيا به دنبال آن هستند.

دوم- من علم را در گرسنگي قرار دادم و مردم در سيري بدنبال آن هستند.

سوم- من عزّت را در نماز شب قرار دادم و مردم در ابواب سلاطين بدنبال آن هستند. 

چهارم- من بلندي و رفعت و درجه را در تواضع قرار دادم و مردم در تكبّر بدنبال آن هستند. 

پنجم- من اجابت دعا را در لقمه حلال قرار دادم و مردم در قيل و قال بدنبال آن هستند. 

ششم- من بي نيازي را در قناعت قرار دادم و مردم در زيادي مال و ملك بدنبال آن هستند .

 
 
   |    نوشته شده توسط یه پسـر ایــرونـی
 
 
 

در جواب دخترم که پرسید: چرا مرا به دنیا آوردی؟

زیرا سال های جنگ بود

و من نیازمند عشق بودم

برای چشیدن طعم آرامش

 

زیرا بالای سی سال داشتم

و می ترسیدم از پژمردن

پیش از شکفتن و غنچه دادن

 

زیرا طلاق واژه ای ست

تنها برای مرد و زن

نه برای مادر و فرزند.

 

زیرا تو هرگز نمی توانی بگویی:

مادر سابق من

حتی وقتی جنازه ام را تشییع می کنی.

و هیج چیز، هیچ چیز در این دنیا نمی تواند

میان مادر و فرزند جدایی افکند

نفرت یا مرگ حتی.

 

و تو بیزاری از من

زیرا تو را به دنیا آورد ه ام

تنها به خاطر ترسم از تنها ماندن

 

و هرگز مرا نخواهی بخشید

تا زمانی که خود فرزندی به دنیا آوری

ناتوان از تاب آوردن خاکستر سوزان

رویاهاو آرزوهای دور و درازت...

 
 
   |    نوشته شده توسط یه پسـر ایــرونـی
 
 
 

شکسپیر گفت:

من همیشه خوشحالم، می دانید چرا؟

برای اینکه از هیچکس برای چیزی انتظاری ندارم ...

انتظارات همیشه صدمه زننده هستند ...

زندگی کوتاه است ...

پس به زندگی ات عشق بورز...

خوشحال باش

و لبخند بزن

فقط برای خودت زندگی کن و ...

قبل از اینکه صحبت کنی ؛ گوش کن

قبل از اینکه بنویسی ؛ فکر کن

قبل از اینکه خرج کنی ؛ درآمد داشته باش

قبل از اینکه دعا کنی ؛ ببخش

قبل از اینکه صدمه بزنی ؛ احساس کن

قبل از تنفر ؛ عشق بورز

زندگی این است...

احساسش کن، زندگی کن و لذت ببر

 

 
 
   |    نوشته شده توسط یه پسـر ایــرونـی
 
 
 

صادق هدایت که از پیشگامان داستان‌نویسی نوین ایران و روشنفکری برجسته بود، در کتاب بوف کور خود می نویسد :

در زندگی درد هایی است که روح انسان را از درون مثل خوره می خورند و می زدایند، این درد ها را نه می شود به کسی گفت و نه می توان جایی بیان کرد! و اینک؛ سی و هفت درد و عیب اساسی اجتماعی ما ایرانیان که هیچوقت درمان نشد!

1. اکثر ما ایرانی ها تخیل را به تفکر ترجیح می دهیم.

2. اکثر مردم ما در هر شرایطی منافع شخصی خود را به منافع ملی ترجیح می دهیم.

3. با طناب مفت حاضریم خود را دار بزنیم.

4. به بدبینی بیش از خوش بینی تمایل داریم.

 5. بیشتر نواقص را می بینیم اما در رفع آنها هیچ اقدامی نمی کنیم.

 6. در هر کاری اظهار فضل می کنیم ولی از گفتن نمی دانم شرم داریم.

 7. کلمه من را بیش از ما به کار می بریم.

 8. غالبا مهارت را به دانش ترجیح می دهیم.

 9. بیشتر در گذشته به سر می بریم تا جایی که آینده را فراموش می کنیم.

 10. از دوراندیشی و برنامه ریزی عاجزیم و غالبا دچار روزمرگی و حل بحران هستیم.

 11. عقب افتادگی مان را به گردن دیگران و توطئه آنها می اندازیم، ولی برای جبران آن قدمی بر نمی داریم.

 12. دائما دیگران را نصیحت می کنیم، ولی خودمان هرگز به آنها عمل نمی کنیم.

 13. همیشه آخرین تصمیم را در دقیقه 90 می گیریم.

 14. غربی ها دانشمند و فیلسوف پرورش داده اند، ولی ما شاعر و فقیه!

 15. زمانی که ما مشغول کیمیاگری بودیم غربی ها علم شیمی را گسترش دادند.

 16. زمانی که ما با رمل و اسطرلاب مشغول کشف احوال کواکب بودیم غربی ها علم نجوم را بنا نهادند.

 17. هنگامی که به هدف مان نمی رسیم، آن را به حساب سرنوشت و قسمت و بد بیاری می گذاریم، ولی هرگز به تجزیه تحلیل علل آن نمی پردازیم.

 18. غربیها اطلاعات متعارف خود را در دسترس عموم قرار میدهند، ولی ما آنها را برداشته و از همکارمان پنهان میکنیم.

 19. مرده هایمان را بیشتر از زنده هایمان احترام می گذاریم.

 20. غربی ها و بعضا دشمنان ما، ما را بهتر از خودمان می شناسند.

 21. در ایران کوزه گر از کوزه شکسته آب می خورد.

 22. فکر می کنیم با صدقه دادن خود را در مقابل اقدامات نابخردانه خود بیمه می کنیم.

 23. برای تصمیم گیری بعد از تمام بررسی های ممکن آخر کار استخاره می کنیم.

 24. همیشه برای ما مرغ همسایه غاز است.

 25. به هیچ وجه انتقاد پذیر نیستیم و فکر می کنیم که کسی که عیب ما را می گوید بدخواه ماست.

 26. چشم دیدن افراد برتر از خودمان را نداریم.

 27. به هنگام مدیریت در یک سازمان زور را به درایت ترجیح می دهیم.

 28. وقتی پای استدلالمان می لنگد با فریاد می خواهیم طرف مقابل را قانع کنیم.

 29. در غالب خانواده ها فرزندان باید از والدین حساب ببرند، به جای اینکه به آنها احترام بگذارند.

 30. اعتقاد داریم که گربه را باید در حجله کشت.

 31. اکثرا رابطه را به ضابطه ترجیح می دهیم.

 32. تنبیه برایمان راحت تر از تشویق است.

 33. غالبا افراد چاپلوس بین ما ایرانیان موقعیت بهتری دارند.

 34. اول ساختمان را می سازیم بعد برای لوله کشی، کابل کشی و غیره صدها جای آن را خراب می کنیم. در شهرسازی هم از چنین مهارتی برخورداریم.

 35. وعده دادن و عمل نکردن به آن یک عادت عمومی برای همه ما شده است.

 36. قبل از قضاوت کردن نمی اندیشیم و بعد از آن حتی خود را سرزنش هم نمی کنیم.

 37. شانس و سرنوشت را برتر از اراده و خواست خود می دانیم.

 
 
   |    نوشته شده توسط یه پسـر ایــرونـی
 
 
 

نون دیدم ، نون سنگک ، نون بربری ، نون لواش ، نون تافتون ... اما نون حلال ندیدم دست مردم !!!

 
 
   |    نوشته شده توسط یه پسـر ایــرونـی
 
 
 

هیچ کس در این دنیا آنقدر مقدس نیست که نتوان او را نقد کرد !

 
 
   |    نوشته شده توسط یه پسـر ایــرونـی
 
 
 

قرآن ! من شرمنده توام اگر از تو آواز مرگی ساخته ام که هر وقت در کوچه مان آوازت بلند می شود همه از هم می پرسند " چه کس مرده است؟ "

چه غفلت بزرگی که می پنداریم خدا تو را برای مردگان ما نازل کرده است .

قرآن ! من شرمنده توام اگر تو را از یک نسخه عملی به یک افسانه موزه نشین مبدل کرده ام .

یکی ذوق می کند که تو را بر روی برنج نوشته،‌ یکی ذوق میکند که تو را فرش کرده ،‌یکی ذوق می کند که تو را با طلا نوشته ، ‌یکی به خود می بالد که تو را در کوچک ترین قطع ممکن منتشر کرده و …

آیا واقعا خدا تو را فرستاده تا موزه سازی کنیم ؟

قرآن! من شرمنده توام اگر حتی آنان که تو را می خوانند و تو را می شنوند ،‌ آن چنان به پایت می نشینند که خلایق به پای موسیقی های روزمره می نشینند .. اگر چند آیه از تو را به یک نفس بخوانند مستمعین فریاد می زنند ” احسنت …! ” گویی مسابقه نفس است …

قرآن !‌ من شرمنده توام اگر به یک فستیوال مبدل شده ای حفظ کردن تو با شماره صفحه ،‌خواندن تو آز آخر به اول ،‌یک معرفت است یا یک رکورد گیری؟ ای کاش آنان که تو را حفظ کرده اند ، ‌حفظ کنی ، تا این چنین تو را اسباب مسابقات هوش نکنند .

خوشا به حال هر کسی که دلش رحلی است برای تو .آنان که وقتی تو را می خوانند چنان حظ میکنند ،‌ گویی که قرآن همین الان به ایشان نازل شده است.آنچه ما با قرآن کرده ایم تنها بخشی از اسلام است که به صلیب جهالت کشیدیم .قرآن را سال هاست که به آتش جهالت کشیده ایم.

... دکتر علی شریعتی ...

 
 
   |    نوشته شده توسط یه پسـر ایــرونـی
 
 
 

ما امروزه خانه های بزرگتر اما خانواده های کوچکتر داريم؛ راحتی بيشتر اما زمان کمتر، مدارک تحصيلی بالاتر اما درک عمومی پايين تر ، آگاهی بيشتر اما قدرت تشخيص کمتر داريم، متخصصان بيشتر اما مشکلات نيز بيشتر، داروهای بيشتر اما سلامتی کمتر، بدون ملاحظه ايام را می گذرانيم، خيلی کم می خنديم، خيلی تند رانندگی می کنيم، خيلی زود عصبانی می شويم، تا ديروقت بيدار می مانيم، خيلی خسته از خواب برمی خيزيم، خيلی کم مطالعه می کنيم، اغلب اوقات تلويزيون نگاه می کنيم و خيلی بندرت دعا می کنيم، چندين برابر مايملک داريم اما ارزشهايمان کمتر شده است.

خيلی زياد صحبت مي کنيم، به اندازه کافی دوست نمي داريم و خيلی زياد دروغ می گوييم، زندگی ساختن را ياد گرفته ايم اما نه زندگی کردن را ؛ تنها به زندگی سالهای عمر را افزوده ايم و نه زندگی را به سالهای عمرمان ما ساختمانهای بلندتر داريم اما طبع کوتاه تر، بزرگراه های پهن تر اما ديدگاه های باريکتر بيشتر خرج می کنيم اما کمتر داريم، بيشتر می خريم اما کمتر لذت می بريم ، ما تا ماه رفته و برگشته ايم اما قادر نيستيم برای ملاقات همسايه جديدمان از يک سوی خيابان به آن سو برويم، فضا بيرون را فتح کرده ايم اما نه فضا درون را، ما اتم را شکافته ايم اما نه تعصب خود را.

بيشتر مي نويسيم اما کمتر ياد مي گيريم، بيشتر برنامه مي ريزيم اما کمتر به انجام مي رسانيم، عجله کردن را آموخته ايم و نه صبر کردن، درآمدهای بالاتری داريم اما اصول اخلاقی پايين تر، کامپيوترهای بيشتری مي سازيم تا اطلاعات بيشتری نگهداری کنيم، تا رونوشت های بيشتریتوليد کنيم، اما ارتباطات کمتری داريم. ما کميت بيشتر اما کيفيت کمتری داريم، اکنون زمان غذاهای آماده اما دير هضم است، مردان بلند قامت اما شخصيت های پست، سودهایکلان اما روابط سطحی، فرصت بيشتر اما تفريح کمتر، تنوع غذای بيشتر اما تغذيه ناسالم تر، درآمد بيشتر اما طلاق بيشتر؛ منازل رويايی اما خانواده های از هم پاشيده.

بدين دليل است که پيشنهاد مي کنم از امروز شما هيچ چيز را برای موقعيتهای خاص نگذاريد، زيرا هر روز زندگی يک موقعيت خاص استدر جستجو دانش باشيد، بيشتر بخوانيد، در ايوان بنشينيد و منظره را تحسين کنيد بدون آنکه توجهی به نيازهايتان داشته باشيد، زمان بيشتری را با خانواده و دوستانتان بگذرانيد، غذای مورد علاقه تان را بخوريد و جاهايی را که دوست داريد ببينيد، زندگی فقط حفظ بقاء نيست، بلکه زنجيره ای ازلحظه های لذتبخش است، از جام کريستال خود استفاده کنيد، بهترين عطرتان را برای روز مبادا نگه نداريد و هر لحظه که دوست داريد از آن استفاده کنيد

عباراتی مانند "يکی از اين روزها" و "روزی" را از فرهنگ لغت خود خارج کنيد. بياييد نامه ای را که قصد داشتيم "يکی از اين روزها" بنويسيم همين امروز بنويسيم، بياييد به خانواده و دوستانمان بگوييم که چقدر آنها را دوست داريم. هيچ چيزی را که مي تواند به خنده و شادی شما بيفزايد به تاُخير نيندازيد هر روز، هر ساعت و هر دقيقه خاص است و شما نميدانيد که شايد آن مي تواند آخرين لحظه باشد.

 
 
   |    نوشته شده توسط یه پسـر ایــرونـی
 
 
 

قطاري كه به مقصد خدا مي رفت ، لختي در ايستگاه دنيا توقف كرد و پيامبر رو به جهانيان كرد و گفت:
مقصد ما خداست . كيست كه با ما سفر كند؟
كيست كه رنج و عشق توامان بخواهد ؟
كيست كه باور كند دنيا ايستگاهي است تنها براي گذشتن ؟
قرن ها گذشت اما از بيشمار آدميان جز اندكي بر آن قطار سوار نشدنداز جهان تا خدا هزار ايستگاه بود.
در هر ايستگاه كه قطار مي ايستاد ، كسي كم مي شد قطار مي گذشت و سبك مي شد ، زيرا سبكي قانون راه خداست .
قطاري كه به مقصد خدا مي رفت، به ايستگاه بهشت رسيد . پيامبر گفت اينجا بهشت است . مسافران بهشتي پياده شوند،اما اينجا ايستگاه آخر نيست .
مسافراني كه پياده شدند ، بهشتي شدند .اما اندكي ،باز هم ماندند ،قطار دوباره راه افتاد و بهشت جا ماند.
آنگاه خدا رو به مسافرانش كرد و گفت :
درود بر شما ،راز من همين بود .آن كه مرا ميخواهد ، در ايستگاه بهشت پياده نخواهد شد .
و آن هنگام كه قطار به ايستگاه آخر رسيدديگر نه قطاري بود و نه مسافري .

 
 
   |    نوشته شده توسط یه پسـر ایــرونـی
 
 
 
سلام... امیدوارم که حال همگی خوب باشه .... اول از همه از همگی معذرت می خوام که دیر به دیر مطالب وبلاگا به روز می کنم گرفتار و دنبال کاریم ما هم یکی از میلیون ها نفر جوون بیکار این کشوریم که دنبال کار هستیم به هر حال معذرت می خوام و سعی می کنم زود به زود به روز کنم..

خدایا!!! آخرش نفهمیدم اینجایی که هستم تقدیر منه یا تقصیر منه
 
 
   |    نوشته شده توسط یه پسـر ایــرونـی
 
 
 

آنهایی که حسین (ع) را تنها گذاشتند و از حضور و شرکت و شهادت غایب شدند، اینها همه با هم برابرند، هرسه یکی‌اند:

چه آنهایی که حسین (ع) را تنها گذاشتند تا ابزار دست یزید باشد و مزدور او، و چه آنهایی که در هوای بهشت، به کنج خلوت عبادت خزیدند و با فراغت و امنیت، حسین (ع) را تنها گذاشتند و از درد سر حق و باطل کنار کشیدند و در گوشه محراب‌ها و زاویه خانه‌ها به عبادت خدا پرداختند و چه آنهایی که مرعوب زور شدند و خاموش ماندند. زیرا در آن‌جا که حسین(ع) حضور دارد ـ و در هر قرنی و عصری حسین (ع) حضور دارد ـ هرکس که در صحنه او نیست، هرکجا که هست، یکی است، مؤمن و کافر، جانی و زاهد، یکی است. این است معنا این اصل تشیع که قبول هر عملی یعنی ارزش هر عملی به امامت و به رهبری و به ولایت بستگی دارد! اگر او نباشد، همه چیز بی‌معناست و می‌بینیم که هست.

و اکنون حسین حضور خودش را در همه عصرها و در برابر همه نسل‌ها، در همه جنگ‌ها و در همه جهادها، در همه صحنه‌های زمین و زمان اعلام کرده است، در کربلا مرده است تا در همه نسل‌ها و عصرها بعثت کند.

و تو، و من، ما باید بر مصیبت خویش بگرییم که حضور نداریم.

 
 
   |    نوشته شده توسط یه پسـر ایــرونـی
 
 
 

حسین (ع) یک درس بزرگ‌تر ازشهادتش به ما داده است و آن نیمه‌تمام گذاشتن حج و به سوی شهادت رفتن است. حجی که همه اسلافش، اجدادش، جدش و پدرش برای احیای این سنت، جهاد کردند. این حج را نیمه‌تمام می‌گذارد و شهادت را انتخاب می‌کند، مراسم حج را به پایان نمی‌برد تا به همه حج‌گزاران تاریخ، نمازگزاران تاریخ، مؤمنان به سنت ابراهیم، بیاموزد که اگر امامت نباشد، اگر رهبری نباشد، اگر هدف نباشد، اگر حسین (ع) نباشد و اگر یزید باشد، چرخیدن بر گرد خانه خدا، با خانه بت، مساوی است. در آن لحظه که حسین (ع) حج را نیمه‌تمام گذاشت و آهنگ کربلا کرد، کسانی که به طواف، هم‌چنان در غیبت حسین، ادامه دادند، مساوی هستند با کسانی که در همان حال، بر گرد کاخ سبز معاویه در طواف بودند، زیرا شهید که حاضر نیست در همه صحنه‌های حق و باطل، در همه جهادهای میان ظلم و عدل، شاهد است، حضور دارد، می‌خواهد با حضورش این پیام را به همه انسان‌ها بدهد که وقتی در صحنه نیستی، وقتی از صحنه حق و باطل زمان خویش غایبی، هرکجا که خواهی باش!

وقتی در صحنه حق و باطل نیستی، وقتی که شاهد عصر خودت و شهید حق و باطل جامعه‌ات نیستی، هرکجا که می‌خواهی باشد، چه به نماز ایستاده باشی، چه به شراب نشسته باشی، هر دو یکی است.

شهادت «حضور در صحنه حق و باطل همیشه تاریخ» است.

 
 
   |    نوشته شده توسط یه پسـر ایــرونـی
 
 
 

دل زن با تغییر و تحول روزگار و فصل‌هایش تغییر نمی‌کند. دل زن بسیار مبارزه می‌کند، ولی نمی‌میرد. دل زن شبیه زمین است که انسان، این زمین را همچون میدانی برای جنگ‌ها و کشتارهای خود به‌کار می‌گیرد. درخت‌هایش را می‌کند، چمن‌هایش را می‌سوزاند، سنگ‌هایش را آغشته به خون می‌کند و خاکش را با استخوان‌ها و جمجمه‌ها می‌کارد. باوجود این، آرام و مطمئن باقی می‌ماند و تا ابدالدهر، بهار در آن بهار و پاییز در آن پاییز باقی می‌ماند.

برگرفته از كتاب:جبران خليل، جبران؛ بال‌هاي شكسته

 
 
   |    نوشته شده توسط یه پسـر ایــرونـی
 
 
 

مردم کشور من از دیدن بوسه عاشقانه بیشتر نفرت دارند تا صحنه اعدام یک انسان

 چه کلاف نحسی می پیچد :

 تعصب بی جا . بی سوادی و جهل . سنت

 
 
   |    نوشته شده توسط یه پسـر ایــرونـی
 
 
 

من زندگی را دوست دارم ولی از زندگی دوباره می ترسم

دین را دوست دارم ولی از کشیش ها می ترسم

قانون را دوست دارم ولی از پاسبان ها می ترسم

عشق را دوست دارم ولی از زن ها می ترسم

کودکان را دوست دارم ولی از آئینه می ترسم

سلام را دوست دارم ولی از زبانم می ترسم

من می ترسم پس هستم

این چنین می گذرد روز و روزگار من

من روز را دوست دارم ولی از روزگار می ترسم

(حسین پناهی)

 
 
   |    نوشته شده توسط یه پسـر ایــرونـی
 
 
 

اگر عشق بورزید می گویند که سبک مغزید...

 اگر شاد باشید می گویند که ساده لوح وپیش پا افتاده اید....

 اگر سخاوتمند و نوعدوست باشید می گویند که مشکوکید...

اگر گناهان دیگران را ببخشید می گویند ضعیف هستید...

اگر اطمینان کنید می گویند که احمقید...

اگر تلاش کنید که جمع این صفات را در خود گرد آورید٬

مردم تردید نخواهند کرد که شیاد و حقه بازید.

(لئو بو سکا لیا)

 
 
   |    نوشته شده توسط یه پسـر ایــرونـی
 
 
 

در درگیری های خانوادگی کسی به عنوان برنده وجود ندارد

 
 
   |    نوشته شده توسط یه پسـر ایــرونـی
 
 
 

من نه به رنگ پوست تعصب دارم، نه به طبقه و نه به كيش. تنها چيزي كه به آن اهميت مي دهم اين است كه كسي انسان هست يا خير؛ بالاتر از اين نمي توان بود.((مارك تواين))

 
 
   |    نوشته شده توسط یه پسـر ایــرونـی
 
 
 

همیشه دیر است و همیشه باید حساب کرد که فرصت نیست و هرگز سخنی  را که می شود امروز گفت ، کاری را که میشود امروز کرد نباید به گذاشت زیرا همیشه دیر است .

بر خلاف کسانی که مصلحت اندیش اند و می گویند هنوز زود است من می گویم همیشه دیر است هر کاری که می خواهیم بکنیم باید صدها سال پیش می کردیم .

بنابر این  دیر شده هر کار که باشد ، اینست که فرصت نیست کار امروز را به فردا افکند ، این روایت که فرمودند : ” برای دنیایت آنچنان کار کن که گویی همیشه زنده خواهی ماند و برای اخرتت انچانکه گویی فردا میمیری ” چقدر عالی است به این معنا است که برای کارهای زندگی فردی  و مادی و شخصی ات فکر کن که همیشه وقت هست اما برای کار مردم و آنچه که در مسیر اصالت و مسئولیت انسانی است – کار برای دیگران و جامعه و انسانیت – دستپاچه باش ، همیشه بیاندیش فردا دیگر نیستی .

اینست که من همیشه حرف اخر را اول میزنم چون نگرانم اگر از اول شروع کنم و به مقدمه چینی و امثال اینها بپردازم به حرف آخر نرسم .

 دکتر علی شریعتی

مجموعه اثار ۲۰ ( چه باید کرد ؟) ، ص ۱۶۰

 
 
   |    نوشته شده توسط یه پسـر ایــرونـی
 
 
 

مگسی را کشتم

نه به این جرم که حیوان پلیدیست، بد، است

و نه چون نسبت سودش به ضرر یک به صد است

طفل معصوم به دور سر من میچرخید

به خیالش قندم

یا که چون اغذیه ی مشهورش، تا به آن حد،

 گندم ای دو صد نور به قبرش بارد

مگس خوبی بود


من به این جرم که از یاد تو بیرونم کرد

مگسی را کشتم

 

... مرحوم حسین پناهی ...

 
 
   |    نوشته شده توسط یه پسـر ایــرونـی
 
 
 

كساني هستند كه فضاي انديشيدن انساني شان در حدي است كه آدم ها ،رابطه ها ،دوستي و دشمني ها و حتي ازدواجشان بر اساس پول است .مگر نميبينيم كساني را كه امروز با پدرزنشان ازدواج ميكنند !!!

اين كار مگر براي پول نيست؟يعني انسان براي عزيزترين كاري كه در زندگي دارد ،بر اساس چه چيز فكر ميكند !!! نه دوست داشتن ، نه عشق ، نه ارزش انساني ،بلكه بر اساس مقدار پول يا مثلا تعداد قوم و خويشي كه همسرش دارد ، ازدواج كند. كسي كه اين محاسبه را ميكند ،حتي احساسات غريزي حيوان را ندارد .هيچ وقت يك الاغ نر ، به خاطر جل يك الاغ ماده و به خاطر قاليچه يا چيزي كه بر پشتش است ، به طرف آن كشش پيدا نميكند.وقتي كه يك انسان به اين صورت در مي آيد از آن الاغ هم پايين تر است.....               

 دکتر شریعتی

 
 
   |    نوشته شده توسط یه پسـر ایــرونـی
 
 
 
بچه که بودم رویای بزرگی داشتم. یادم هست هر وقت توی قصه های مامان و بابا و خاله حرفی از امام ها و پیامبر ها می آمد با خودم می گفتم یعنی می شود من هم روزی پیامبر شوم؟ نمی دانید وقتی شنیدم نام مادر عیسی(ع) مریم بوده و خدا از بچگی چطور به او توجه داشته، چه حسی داشتم.
 
بالاخره فرقم با بقیه این بود که من هم نامم مریم بود. شاید خنده دار باشد اما همیشه فکر می کردم ممکن است توی حمام پیامبر شوم چون از همه جا تمیز تر هستم برای همین بعد از حمام چند دقیقه ای بیشتر جلوی آینه می ایستادم شاید فرجی شود. هر وقت کار بدی می کردم بلافاصله از خدا و مردم عذرخواهی می کردم تا مبادا خدا از دستم ناراحت شود و تصمیمش را در مورد پیامبری من عوض کند. سعی می کردم همه دوستم داشته باشند و بهانه دست کسی ندهم!

روزی که فهمیدم محال است پیامبر باشم را درست یادم هست. دوم دبستان بودم که معلم­مان گفت حضرت محمد(صلی الله علیه وآله) آخرین پیامبر خداست و بعد از او دیگر پیامبری مبعوث نمی شود. یادم هست تا روزها حالم خوب نبود و حتی به خدا هم گفتم این رسمش نبوده! پیش مامان و بابا هم چقلی خدا را کردم اما فایده ای نداشت. برای من پیامبر نشدن مساوی بود با بچه ی بد! اگرچه، خیلی هم بلد نبودم بد باشم. بچه بودم بالاخره!

روزها گذشت، سالها هم همین طور. بزرگ شدم و رویاهایم کوچک شد. این روزها حتی فکر پیامبر شدن هم تنم را می لرزاند. فکر سر و کله زدن با هزار و یک جور آدم که یکی سنگت بزند و دیگری هر روز روی سرت زباله خالی کند، یکی جادوگر بخواندت و دیگری صبح ایمان بیاورد و شب علیه ات توطئه کند. از همه ترسناک تر هم این بود که تو بلد باشی با همه شان مهربان باشی. منی که نمی توانم ناراحتی از دوستم را در دلم نگه دارم چطور می توانستم خودم را حفظ کنم و نگویم کسانی که خودشان را  نزدیک تر از همه به من نشان می دهند بیش از همه خنجرم خواهم زد؟ نه! عمراً نمی توانستم.

همین روزها مدام خدا را شکر می کنم که نخواسته همه انسانها پیامبر باشند. همین انسان بودن را بلد شویم، برای هفت نسل قبل و بعدمان کافیست.
منبع : www.mastoor.ir
 
 
   |    نوشته شده توسط یه پسـر ایــرونـی
 
 
 

شهید حاج ابراهیم همت:

                                               شهدا را به خاك نه ، به ياد بسپاريم.

 
 
   |    نوشته شده توسط یه پسـر ایــرونـی
 
 
 

                                      

من به آمار زمین مشکوکم تو چطور؟

اگر این سطح پر از آدمهاست

پس چرا این همه دلها تنهاست؟

بیخودی می گویند هیچ کس تنها نیست

چه کسی تنها نیست؟ همه از هم دورند

همه در جمع ولی تنهایند

من که در تردیدم تو چطور؟

نکند هیچکسی اینجا نیست

گفته بود آن شاعر :

هر که خود تربیت خود نکند حیوان است

آدم آنست که او را پدر ومادر نیست

من به آمار،به این جمع

و به این سطح  که گویند پر از آدمهاست

مشکوکم   

نکند هیچکسی اینجا نیست

من به آمار زمین مشکوکم

چه کسی گفته که این سطح پر از آدمهاست؟

من که می گویم نیست

گر که هست دلش از کثرت غم فرسوده ست

یا که رنجور و غریب

خسته ومانده ودر مانده براه

پای در بند و اسیر

سرنگون مانده به چاه

خسته وچشم به راه

تا که یک آدم از آنچا برسد

همه آن جا هستند

هیچکس آن جا نیست 

وای از تنهایی

همه آن جا هستند

هیج کس آنجا نیست

هیچکس با او نیست

هیچکس هیچکس

من به آمار زمین مشکوکم

من به آمار زمین مشکوک

چه عجب چیزی گفت

چه شکر حرفی زد

گفت:من تنهایم 

هیچکس اینجا نیست

گفت:اگر اشک به دادم نرسد می شکنم

اگر از یاد تو یادی نکنم می شکنم

بر لب کلبه ی محصور وجود

من در این خلوت خاموش سکوت

اگر از یاد تو یادی نکنم می شکنم

اگر از هجر تو آهی نکشم

 اندر این تنهایی

به خدا می شکنم به خدا می شکنم

من به آمار زمین شک دارم

چه کسی گفته که این سطح پر از آدمهاست؟

 
 
   |    نوشته شده توسط یه پسـر ایــرونـی
 
 
 

                              

چند روزی بود که مقامش ارتقاء یافته بود، البته نه آن مقامی‌که می‌خواست، ولی خوب، خیلی از همکاران و دوستان به او غبطه و چه بسا حسرت می‌خوردند، روزهای اول همه به او تبریک می‌گفتند، ولی بعد از چند روزی همه این تبریک‌ها جای خود را به جملاتی داد که او را تخریب می‌کرد، آن هم به خاطر اینکه او بنا بر مسوولیتی که داشت مجبور بود حرف بزند و اعتراض کند.
دیگر طاقت شنیدن حرف‌های پشت سرش را که دوستان می‌گفتند نداشت، ولی خوب چگونه می‌توانست مانع این حرف‌ها و حدیث‌ها بشود.
این رفتار او را به یاد نوشته معروف دکتر مطهری به عنوان چرا به قطار بی حرکت کسی سنگ نمی‌زند؟ می‌انداخت که شهید مطهری در کتاب حق و باطل جملاتی به این مضمون نوشته‌اند: از کودکی همیشه این سوال برایم مطرح بود که: چرا قطار تا وقتی ایستاده است کسی به او سنگ نمی‌زند... اما وقتی قطار به راه افتاد سنگباران می‌شود....
این معما برایم بود تا وقتی که بزرگ شدم و وارد اجتماع شدم دیدم، این‏ قانون کلی زندگی ماست که هر کسی و هر چیزی تا وقتی که ساکن‏ است مورد احترام است، تا ساکت است مورد تعظیم است...
اما همین‌که به راه افتاد و یک قدم برداشت نه تنها کسی کمکش نمی‏کند، بلکه‏ سنگ است که به طرف او پرتاب می‏شود و این نشانه یک جامعه مرده است.


ولی یک جامعه زنده فقط برای کسانی احترام قائل است که: متکلم هستند نه‏ ساکت، متحرکند نه ساکن، باخبرترند نه بی‏خبرتر.

انسان های بزرگ دو دل دارند: دلی که درد می کشد و پنهان است ، دلی که میخندد و آشکار است

 
 
   |    نوشته شده توسط یه پسـر ایــرونـی
 
 
 

هشدار به کسانی که گوشی برای شنیدن و چشمی برای دیدن واقعیت دارند !!!!!!!!!!!!!

                   گسترش بسیار شدید و روز افزون فقر احساسی در بین جوانان ایرانی

میخواهم از احساسی سخن بگویم که شخصا در وجود خود بارها و بارها ایجاد شده است و باعث ایجاد نا امیدی نسبت به آینده و بدبینی به جامعه و وجود خدا و ... شده است و معانی خیلی از کلمات را مانند عدالت برای من بی معنی کرده است بله چیزی به نام فقر احساسی

فقر احساسي حالتي است كه در آن يك نفر اعم از اينكه فقير باشد يا نباشد، سطح زندگي خود را با جامعه اطرافش و افرادي كه همسطح خود تلقي مي كند، مقايسه كند و سطح زندگي خود را كمتر از چيزي كه استحقاق آنرا داشته، تصور نمايد.

در نتیجه در این حالت شخص برای بدست اوردن نیازهای خود و هم سطح کردن زندگی خود با دیگران دست به هر اقدامی میزند و به عواقب و نتایج و انسانی بودن یا نبودن این اقدامات توجهی نمیکند در نتیجه عوارض بسیار جبران ناپذیری هم برای فرد هم برای جامعه ایجاد میکند و رسانه ها به خصوص صدا و سیما در ایجاد و هدایت کردن این احساس از طریق سریال ها و تبلیغات نقش به سزایی دارند که متاسفانه تلويزيون ما در آگهي هاي بازرگاني اش، دايماً نشان مي دهد يك جوان ايراني، همسر زيبا، ماشين آخرين مدل، خانه رويايي و انواع امكانات را دارد... چنين تصاويري كه به طور شبانه روزي به جوان كم درآمد ايراني نشان داده مي شود و ناخودآگاه به ذهن او مي رساند كه چرا من نبايد چنين ماشين و خانه و همسر زيبايي داشته باشم؟

اكثريت جوانان ايراني كه در خانواده هايي كارمند يا كارگر يا كم درآمد زندگي مي كنند، با ديدن اين تبليغات مسموم تلويزيوني، چه حسي خواهند يافت؟ آيا جامعه خود را مشحون از بي عدالتي نمي يابد و احساس نمي كند حقش را خورده اند؟ و بايد به هر قيمتي شده حق خود را بگيرد؟ آيا تبليغات تلويزيوني، جوانان فقير و كم درآمد و يا جوانان دچار «فقر احساسي» را به رفتن راه خطا براي رسيدن به آنچه استحقاقش را دارد و از او دريغ شده، تحريك نمي كند؟

                               منتظر عواقب و نتایج بسیار سنگین این احساس باشید.

                                            از ما گفتن و از شما .......................

 
 
   |    نوشته شده توسط یه پسـر ایــرونـی
 
 
                                                

و چه خوب گفت شهید قلم آوینی:

                                   مهم نیست قفلها دست چه کسانی است !
                                 مهم این است که همه کلیدها دست
خداست ...

                                              هرگز جز برای خدا کاری مکن 

                     گمنامی تنها برای کسانی دردناک است که برای دنیا کار می کنند !
                                     و گرنه همه چیز در " گمنامی " است ...

 
 
   |    نوشته شده توسط یه پسـر ایــرونـی
 
 
                                                                      

دعا کنید که خداوند شهادت را نصیب شما کند که در غیر این صورت زمانی فرامیرسد که جنگ تمام می شود و رزمندگان سه دسته می شوند: 
۱- دسته ای به مخالفت با گذشته خود بر می خیزند و از گذشته خود پشیمان اند.
۲- دسته ای راه بی تفاوتی را برمی گزینند و در زندگی مادی غرق می شوند و همه چیز را فراموش می کنند .
۳- دسته سوم به گذشته خود وفادار می مانند و احساس مسئولیت می کنند که از شدت غصه ها و مصائب دق خواهند کرد .
پس از خدا بخواهید با وصال شهادت از عواقب زندگی بعد از جنگ در امان بمانید چون عاقبت دو دسته اول ختم به خیر نخواهد شد و جز دسته سوم ماندن سخت و دشوار خواهد."

...شهید والا مقام مهدی باکری روحش شاد و یادش گرامی...

 
 
   |    نوشته شده توسط یه پسـر ایــرونـی
 
 
 

انسان های بزرگ در باره عقاید سخن می گویند

انسان های متوسط در باره وقایع سخن می گویند

انسان های كوچك پشت سر دیگران سخن می گویند

 

انسان های بزرگ درد دیگران را دارند

انسان های متوسط درد خودشان را دارند

انسان های كوچك بی دردند
 


انسان های بزرگ عظمت دیگران را می بینند

انسان های متوسط به دنبال عظمت خود هستند

انسان های كوچك عظمت خود را در تحقیر دیگران می بینند

 

انسان های بزرگ به دنبال كسب حكمت هستند

انسان های متوسط به دنبال كسب دانش هستند

انسان های كوچك به دنبال كسب سواد هستند
 


انسان های بزرگ به دنبال طرح پرسش های بی پاسخ هستند

انسان های متوسط پرسش هائی می پرسند كه پاسخ دارد

انسان های كوچك می پندارند پاسخ همه پرسش ها را می دانند

 


انسان های بزرگ به دنبال خلق مسئله هستند

انسان های متوسط به دنبال حل مسئله هستند

انسان های كوچك مسئله ندارند

 


انسان های بزرگ سكوت را برای سخن گفتن برمی گزینند

انسان های متوسط گاه سكوت را بر سخن گفتن ترجیح می دهند

انسان های كوچك با سخن گفتن بسیار، فرصت سكوت را از خود می گیرند


 
 
   |    نوشته شده توسط یه پسـر ایــرونـی
 
 
 

من(استاد علی شریعتی) از نظر اینکه رشته ی تحصیلی و تخصصی ام تاریخ و جامعه شناسی است ، به خود حق میدهم که انچه در این مورد به نظرم رسیده به عنوان یک طرح بیان کنم.
من دو متد عوان میکنم : و این دو تنها از یک زاویه است ، و ان زاویه ی تاریخی علوم اجتماعی و علوم انسانی است . برای اینکه سخنم کاملا" روشن شود ، مذهب را به یک فرد انسان تشبیه مینمایم.
برای شناخت یک شخصیت بزرگ ، دو راه اساسی وجود دارد ، که جبرا" و قطعا" باید طی شود:
اول ، تحقیق و تفکر در اندیشه های او ؛ دوم: بررسی شرح حال او از اغاز تا انجام .
یک مذهب هم مانند یک شخصیت است : افکار و آثار یک مذهب ، کتاب ان است ؛ یعنی متن کتبی که مردم را به ان دعوت میکند .بیوگرافی و شرح حال یک مذهب هم ، تاریخ ان است .
بنابراین ، برای اینکه اسلام را درست و دقیق و با متد امروزی بشناسیم ، دو راه اصلی وجود دارد : اول قران به عنوان مجموعه اندیشه ها و اثار علمی ، فکری و شخصیتی به نام اسلام ؛ دوم ، تاریخ اسلام یعنی شرح تحولاتی که از آغاز بعثت تا بهع امروز ، بر آن گذشته است . بنابراین ، شناختن قران ، به عنوان متن اندیشه های اسلام ، و شناختن تاریخ اسلام ف به عنوان شرح حوادث گوناگون اسلام در مراحل مختلف ، دو راه اصلی است ، که منجر به شناخت علمی و دقیق اسلام میشود .
یک متد دیگر برای شناخت اسلام وجود دارد ؛ و ان متد ((تیپ شناسی )) است . در جامعه شناسی ، تیپ بندی مسائل و مقایسه ی ان با یکدیگر ، یک متد است ، که بسیاری از دانشمندان ، جامعه شناس ، به این متد که ((تیپیولوژی)) نام دارد ، معتقدند.
برای شناخت اسلام ، من از این متدی که در اروپا جهت تحقیق بعضی از علوم انسانی به کار میرود ، استفاده نموده ؛ و متدی استنباط کردم ، که در مورد هر مذهبی میتوان آن را به کار برد ؛ و آن ، شناخت پنج وجه یا چهره ی مشخص هر مذهب ، و مقایسه ی آنها با چهره های مشابه در مذاهب دیگر است:

1- خدا یا خدایان هر مذهب یعنی کسی که به وسیله پیروان این مذهب پرستیده میشود.
2- پیغمبر هر مذهب ، یعنی کسی که رسالت این مذهب را عنوان میکند.
3- کتاب هر مذهب ، یعنی بنیاد قانونی که این مذهب می آورد ، و مردم را با اعتقاد و و عمل به آن میخواند.
4- شکل ظهور و مخاطب پیغمبر هر مذهب ؛ زیرا که هر پیغمبر بعثت خودش را به شکلی عنوان میکند: یکی مخاطبش را ((ناس)) قرار میدهد ؛ و دیگری امرا و اشراف ؛ و یکی دیگر علما و فلاسفه و خواص . بنا بر این ، گاه یک پیغمبر به صورت تقرب به یک قدرت موجود ظهور میکند ؛ و پیغمبر دیگری به صورت مدعی و مخالف قدرت موجود قیام میکند.
5- دست پروردگان زبده ی هر مذهب ، یعنی نمونه تیرین و نماینده ترین چهره هایی که این مذهب تربیت کرده ، به جامعه و تاریخ عرضه داشنه است.زیرا همانطور که برای شناخت درست هر کارخانه و یا زمین کشاورزی ، بهترین راه این است ، که کالای صادره از ان کارخانه یا محصول به دست آمده از زمین را مطالعه کنیم ؛ در مورد مذهب نیز انسانهای تربیت شده ی آن مذهب ، کالایی هستند که در این کارخانه ی انسان سازی پرورده شده اند.

 
 
   |    نوشته شده توسط یه پسـر ایــرونـی
 
 
     
 

pctfx3.3

مجله اینترنتی رسانه

Digital Classic Fix Template

سي دي كاتالوگ چند رسانه اي گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: Professional Web Site Design Center Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, وبلاگ كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

اطلاعات مربوط به گروه طراحي چندرسانه اي: Web Development Department - Multimedia Design Group , بخش توسعه وب - گروه طراحي چند رسانه اي Web Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي وب - گروه طراحي چند رسانه اي Multimedia Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي چند رسانه اي - گروه طراحي چند رسانه اي Blog - Multimedia Design Group , وبلاگ - گروه طراحي چند رسانه اي

اطلاعات مربوط به تكنوراتي: pictofxt Farsi Blog دامنه فارسی

ثبت سایت دامنه فارسی لینوکس سرور